دوست دارم با تو باشم

فرصت
نویسنده : م.نوید - ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۱

من پس از مدت ها

فرصتی یافته ام

تا کمی گریه کنم

و به تنهایی خود فکر کنم

همه تنها هستیم

هرچه با همدیگر تنها تر.

گرد هم جمع شدیم

تا به تنهایی خود عمق دهیم.

جمع ما تنهایان

جمع ما تنهایی هاست

و چه وحشتناک است.

من پس از مدت ها

فرصتی یافته ام

تا به تنهایی خود فکر کنم

و به تنهایی تو

که چا آسان رفتی ... 

                                   (عمران صلاحی) 


comment نظرات ()
تو چه میکردی؟
نویسنده : م.نوید - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۳

شب بود 

مهتاب در آینه بود

خورشید در خواب 

و ستاره ها

مانند چراغ راهنمایی چشمک زن.

تو چه می کردی؟

 

من در آینه تو را دیدم

چون ابر باریدم

تا بل پاک شود آسمان آلوده ی دلم

و سکوت را صدایی شکست

"جیر جیر"

تو چه می کردی؟


شب بود

کبوتر در لانه خواب بود

و جغد بیدار

و خفاش ها به  مهمانی بودند

و دزدها پی راه فرار

تو چه میکردی؟


شب بود

شاعر

تنها

قلم به دست روی تخت

هوای دلش طوفانی بود

و تلاطم های درون را بیرون می ریخت

و جسمش آنجا بود

و دلش پیش یار

تو چه می کردی؟


شب بود

رفتگری پی روزی حلال بود

و بی جواب در ذهنم چند سؤال:

"چرا باید چنین باشد؟"

"چرا اینگونه گشتی تو؟"

"چرا پس نیستی با من؟"

"چرا می نالی از دنیا؟"

"چرا عاشق دلش بشکست؟"

چرا؟ چرا؟ چرا؟

تو چه می کردی؟ 

                            (م.نوید)


comment نظرات ()
مرا دریاب
نویسنده : م.نوید - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸

در این شب ها

در این دوران رفتن ها و آمد ها

در این جنگ و تلاطم ها

میان عشق و عقل و در نتیجه حسرت و اندوه و ماتم ها

مرا دریاب

منم تنها

                       (م.نوید) 


comment نظرات ()
همه چیز و همه کس من
نویسنده : م.نوید - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٩

تقدیم به یار غارم "حسین.ع"


در تاریکی این دنیا

فانوس راه منی.

در زیر فشار غم ها

یاری رساننده ی منی.

در سقوط های مدام از پرتگاه ها

چتر نجات منی.

در سردرگمی های زندگی

تابلوی راهنمای منی.

در جوش و خروش ها

منبع اطمینان منی.

در این روزگار بی اعتمادی

صندوق امانات منی.

در بمباران انحرافات و نامردی ها

پناهگاه منی.

و در یک کلام

من با توام,

تو با منی. 

                                                (م.نوید) 


comment نظرات ()
شعر نیمه کاره
نویسنده : م.نوید - ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٧

سلام

چند وقت پیش قصد داشتم خودمو جای یکی دیگه بذارمو شعر بگم. این از آب در اومد که زیاد جالب نشده. ولی پیرو همون قرارمون که همه شعرامو بنویسم براتون اینم نوشتم.

البته نیمه کاره ولش کردم. آخه زیاد خوشم نیمد. 

 

با توام که هی منو می چزونی

با توام که قلبمو می سوزونی

نمی خوای پیشت باشم تا همیشه؟

نمی خوای ؟ آخه که اینجور نمیشه!

تو که باغبون باغچه ام بودی

غمو از دلم همش می زدودی

منو تنها می ذاری که چی بشه؟

که فراموشت کنم؟ نه نمیشه

یادته اون روزای اولمون؟

یادته جمله های خوشگلمون؟

یادته گفتی که خسته نمیشی؟

یادته گفتی پا پس نمی کشی؟

چرا پس حالا بهونه میاری؟

تا دیدی بی پول شدم می خوای بری؟

زیر قول و قرارامون میزنی؟

خمارم کردی, می خوای جیم بزنی؟

بگو که خوابم دارم خواب می بینم

نباشی خوب می دونی من می میرم

                                                               (م.نوید)


comment نظرات ()
دوستای قدیمی
نویسنده : م.نوید - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٥

سلام به دوستای عزیزم.

خیلی دلم میخواد دوستای دوران راهنماییمو پیدا کنم.

تو مدرسه ی " ابو علی سینا " درس می خوندیم.

 دو تا عکس دارم ازشون , اسماشونم مینویسم. اگه کسیشونو میشناسین بهم خبر بدین.

البته همشون تو عکسا نیستن

 

 

رضا آثاری

ابوالفضل نبی زاده

آرش پور اعماء

هادی احمدی سخا

سید هادی قریشی

مانی طالبی

مرتضی زیاری

علیرضا رازانی

حامد خدارحمی

سامان صافی

پویا محرابیان

مجید و مهدی عدلخو

و ... 


comment نظرات ()
فریاد من
نویسنده : م.نوید - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۱

سلام به دوستای خوب و نازنینم. چون خونمون عوض شده یه مدت در حال جا به جایی بودیم و سیستمم جمع بود. خوشحالم که باز اومدم. میخوام جدیدترین شعرمو براتون بنویسم که البته تو مایه های ترانه ست. یعنی باید با آهنگ خاصی خوند. امیدوارم خوشتون بیاد. حتما نظر بدین.


فریاد من      تویی تویی تو

در یاد من     تویی تویی تو


ای دلبر و دلدار

ای یار وفادار

من می دهمت  ای گل من  همیشه آزار

ای سرو دل آرا

یار من تنها

با یاد تو از دلم رود همیشه غم ها


 

فریاد من      تویی تویی تو

در یاد من     تویی تویی تو


بی تو بی وجودم

با تو همه بودم

گر کفر نباشد پیش پایت در سجودم

بی تاب و قرارم

در فکر فرارم

درمانده ام و کن نگهی به حال زارم


فریاد من      تویی تویی تو

در یاد من     تویی تویی تو

                                                     (م.نوید)


comment نظرات ()
بیا ای دل
نویسنده : م.نوید - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۸

سلام به دوستان عزیز.

ممنون که همیشه بهم سر می زنید و تنهام نمی ذارین.

این شعر رو تو حرم امام رضا (علیه السلام) قبل از اینکه بخوام زیارت جامعه ی کبیره رو بخونم گفتم. البته زیاد جالب نشده. ولی تصمیم گرفتم از این به بعد هر شعری که میگم براتون بنویسم تا بیشتر با من و روحیات و افکارم آشنا بشین. 

 

بیا ای دل که سکنی برگزینیم

همین جا ما بمانیم و بمیریم

بیا ای دل تمام نور اینجاست

درخت و نهر شیر و حور اینجاست

بیا ای دل که عاشق را ببینی

بیا ای دل حقایق را ببینی

بیا ای دل سلامی کن به ارباب

بیا ای دل بگو ارباب دریاب

بیا ای دل که درمانده نمانیم

بیا تا جامعه با هم بخوانیم  

                                                 (م.نوید) 


comment نظرات ()
خنده
نویسنده : م.نوید - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱

تو چه خوش می خندی

تو چه آسان و چه راحت می خندی ای مرد!


تو چنان می خندی

که من آن کرم زده دندان را در دهنت می بینم

هم چنین می بینم

که تکان می دهدت خنده ی بگسسته عنان

و تنت با همه ی فربهیش می لرزد


ای به هر آینه افتاده و تکرار شده

دو شده , ده شده , صد , نهصد و بسیار شده

تو چه می بینی آیا در من

سبب خنده چه می بینی در کار من و پیکر من 


منم اینک مردی زخم به تن

آرزو های بلندش همه گردیده هوار

نه فرو مانده به گل

نه بر افروخته قد

گر تکاپوست , به بیرون شدن از گنداب است

نه به افروختن مشعل خورشید به شب

این مرا دردی پیچاننده است

و تو میخندی بر تابم و می لرزاند گریه مرا

                                                           (سیاوش کسرایی) 


comment نظرات ()
احساس
نویسنده : م.نوید - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧

حرفی نمی زنی , از عشق

از چیزهای معمولی می گویی

از سردی هوا

از باران

از حال بچه ها می پرسی

از یاران


نه صحبت از نسیم

نه صحبت از بهار و گل یاس می کنی

با این همه

احساس می کنم که تو احساس می کنی

                                                             (عمران صلاحی) 


comment نظرات ()
صورت شعر و صورت شاعر
نویسنده : م.نوید - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤

گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام

حتی اگر به دیده ی رویا ببینی ام


من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست

بر این گمان مباش که زیبا ببینی ام


شاعر شنیدنی است, ولی میل, میل توست

آمادهای که بشنویم, یا ببینی ام


این واژه ها صراحت تنهایی من اند

با این همه, مخواه که تنها ببینی ام


مبهوت می شوی اگر از روزنت, شبی

بی خویش, در سماع غزل ها ببینی ام


یک قطره ام, و گاه چنان موج می زنم,

در خود, که ناگزیری, دریا ببینی ام


شب های شعرخوانی من بی فروغ نیست

اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام 

                                                      (محمد علی بهمنی) 


comment نظرات ()
مناجات
نویسنده : م.نوید - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤

ای خدای تنهایان و بی کسان و بی مونسان!

ای مخاطب آشنای دردهای نگفتنی!

اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده!

و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده! 

                                                         (سید مهدی شجاعی) 


comment نظرات ()
بازم دوری از شما
نویسنده : م.نوید - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦

بازم سلام به بر و بچ!!!!

قسمت شده دوباره برم مشهد

اونجا به یاد همتون هستم

شما هم هر جایی هستین به یاد من باشین

ماچ  قلب خیلی می خامتون قلب  ماچ


comment نظرات ()
رفته بودم مسافرت
نویسنده : م.نوید - ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٤

سلام به دوستای گلم.

من چند روزی چند روزی رفته بودم مسافرت.

یه روستا طرفای علی آباد به نام سیاه رودبار.

خیلی قشنگ بود وخوش گذشت.

جای همتون خالی.

اتفاق جالب این بود که اولین سفری بود که شعر نگفتم.

نمیدونم مشکل از من بود یا از اون مکان زیبا و رویایی؟! 

 


comment نظرات ()
یک, دو, سه
نویسنده : م.نوید - ساعت ٤:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۳

یک

دو

سه

دلم بی کسه 


comment نظرات ()
کسی هست آیا؟
نویسنده : م.نوید - ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۱

بگم از دلم که تنهاست
توی این دوره زمونه
کی میاد برام بخونه؟
کی میاد پیشم بمونه؟

کسی هست آیا که با من
بسازه تا آخر عمر؟
نه که از خودش برونه
بزاره بره شبونه

کسی هست آیا تو این ده
که بخنده از ته دل؟
غم رو از دلم برونه
هر کجا به هر بهونه

کسی هست آیا دلم رو
با تموم زخم و دردش
خونه ی دلش بدونه
خونه ای که پر ز خونه

کسی هست آیا لبالب
باشه از مهر و محبت
حرف ُ از چشام بخونه
هی بهم نگه دیوونه

کسی هست آیا برا دل
باغبون خوبی باشه
تو دلم زده جوونه
دلی که همش خزونه

کسی هست آیا خدایا
صاف و ساده باشه با من
بشه گفت که مهربونه
اگه بود عزیز جونه

کسی هست آیا بگه: "من"
تو جواب این سوال ها؟
- نه! تیرم کرده کمونه
کار دل دیگه تمومه

                                            (م.نوید) 


comment نظرات ()
ذهن دل!
نویسنده : م.نوید - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۱

شب
آهنگ
سیاهی
اشک
باد
رقص
کاش
او
من
چرا؟
تنگ
دل
صدا
زیبا
نوازش
جان
قلم
تسلی
درد
غم
آه
بود
کس
کاش
                     (م.نوید)


comment نظرات ()
مرا ببر
نویسنده : م.نوید - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٧

اینو همینجوری نوشتم ، بدون هیچ فکری ، هرچی به ذهنم اومد نوشتم. نظر بدین، اصلا بگین معنی داره یا نه؟!

مرا ببر
تا بلندترین قله ها
تا بلندای آسمان
تا کران عشق.


مرا ببر
که در ماندن سودی نیست
خیری نیست
ضرر است و شر
تو رفته ای، مرا ببر.


مرا ببر
به دنبال جایی فارغ از این مکانم
به دنبال کسانی غیر از این مردم
که من را باز نشناسند
که انگشتان به سوی من نباشد باز
بدانم خود فقط آن راز.


مرا ببر
به سوی بوستان عشق
به سروستان آزادی
میان مهر
جوار بلبلان و گل.


مرا ببر...

                              (م.نوید) 


comment نظرات ()
صرفه جویی
نویسنده : م.نوید - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳

صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم!
                             

                                    (اکبر اکسیر)


comment نظرات ()
مناجات
نویسنده : م.نوید - ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳

ای خداوند عدل!
هر کس که بر جای خود ننشسته است،
سر جایش بنشان.

ای خداوند حلم و انتقام!
از گناه ستمگران به خویش، چشم بپوش
واز صبر و شکیبایی ات در باره ی ستمگران به مردم نیز، چشم بپوش.
و آنان را که در لباس اسلام،
به مردم ستم می کنند،
به خاک سیاه مذلت بنشان.
                                         (سید مهدی شجاعی)


comment نظرات ()