من پس از مدت ها
فرصتی یافته ام
تا کمی گریه کنم
و به تنهایی خود فکر کنم
همه تنها هستیم
هرچه با همدیگر تنها تر.
گرد هم جمع شدیم
تا به تنهایی خود عمق دهیم.
جمع ما تنهایان
جمع ما تنهایی هاست
و چه وحشتناک است.
من پس از مدت ها
فرصتی یافته ام
تا به تنهایی خود فکر کنم
و به تنهایی تو
که چا آسان رفتی ...
(عمران صلاحی)
آورده اند که گرگی در آفتاب
می دید سایه اش را
پهن و بزرگ
فریاد زد که : سرور جنگل منم ، نه شیر
آمد صدای غرشی و سایه محو شد.
(عمران صلاحی)
نظرات ()